درودبر شما !

به نام ایران و ایرانی. از آنجا که فرهنگ و آداب ایرانی در طی سده های متوالی به اقیانوسی بیکران همانند است همه تلاش ما بر آن بوده تا قطره ای از این بیکران ِ ژرف باشیم . از دیدار شما از وب سایت ایران آن ایر سپاسگزاریم و همه امیدمان در این است تا گوشه هائی از آنچه گرد اورده ایم مورد پسند شما واقع گردد

استکهلم تهران

Radio Iran On Air 
info@iranonair.com
+46 (0)8 68 70 384, +46 (0)8 68 70 380
PG: 132497-9

دوربین زنده از استکهلم


تا ثبتِ یک‏میلیون امضا برای بازگرداندنِ نام «خلیج‏فارس» به نقشه‏ی ماهواره‏ای و آنلاینِ گوگل‏ارت، هنوز به تعداد قابل‏توجهی امضا نیاز هست

http://www.petitiononline.com/sos02082/

به نظر می‏رسد به نتیجه رساندنِ این اقدام نیازمند کوششی جدی‏تر است. بنابراین لطفاً این پیام را به هر طریقی که می‏توانید (ایمیل، پیام کوتاه ، وبلاگ، دورنگار، پرینت، و...) برای همه‏ی ایرانیانی که با آنها مراوده دارید، بفرستید.
1)
..


.
 
12/10/2008 02:14 توسط Sharareh
..
 
12/10/2008 02:00 توسط Sharareh

دارید با تلفن حرف می‌زنید كه آن یكی زنگ می‌خورد و یك صدای گرم و مادرانه می‌‌گوید: «من علو هستم، ژاله علو». آن یكی تلفن را قطع می‌كنید تا همه حواستان به این صدای گرم و پرطنین باشد.
تماس گرفته تا درباره یك موضوع خاص تذكر بدهد. ولی چه فرصتی بهتر از این، برای یك گپ و گفت دوستانه و كوتاه؟
● موافقید از دوبله شروع كنیم؟
▪ ولی من كه ۳ - ۲ سال است دیگر كار دوبله نمی‌كنم.
● جدا؟ چرا؟
▪ نمی‌دانم. قسمت دوبلاژ در زمان ریاست قبلی سازمان به من كم‌لطفی كرد و ادامه همكاری ما ممكن نشد. من هم با نرمی آمدم كنار. البته بعدش یكی دو بار هم دعوت شدم. ولی دیگر ذوق و شوقم از بین رفته بود. دوبله را خیلی دوست دارم. ولی چیزهایی پیش آمد كه دیدم بهتر است آبرویم را حفظ كنم و در خانه بنشینم.
● ولی شما كه خودتان مدیر دوبلاژ بودید؟
▪ بله، از اولین فیلمی كه در ایران دوبله شد تا همین ۳ سال پیش، كار دوبله و مدیریت دوبله را به عهده داشتم. مدیریت دوبلاژ انیمیشن‌هایی مثل نسخه اصلی «پینوكیو» یا «گربه‌های اشرافی»، «سفیدبرفی»، «زیبای خفته» و بقیه انیمیشن‌های والت دیزنی را به من می‌دادند یا سریال اوشین ۲ سال و نیم وقت گذاشتم و كلی فیلم سینمایی و سریال را از دست دادم.
● بعد از سریال «ساعت شنی» بازی دیگری هم از شما ندیده‌ایم.
▪ بله، دیگر آمادگی بازی ندارم. رفتارها و برخوردها محترمانه نیست. به هر حال به ما هم حق بدهید كه منتظر كمی احترام و نظم باشیم. من بعد از یك سال و خرده‌ای دستمزدم را گرفتم. ولی هنوز یك عده از عوامل این سریال پولشان را نگرفته‌اند.
● این كه خیلی حیف است ما دیگر صدای گرم شما و بازی خوبتان را نبینیم.
▪ به هر حال من هم به آرامش احتیاج دارم. شما هم اگر می‌خواهید صدای مرا بشنوید، رادیو گوش كنید. هنوز آنجا نمایش رادیویی، كارگردانی و بازی می‌كنم.
● كار در رادیو چگونه است؟
▪ من همیشه راضی بوده‌ام، حالا هم راضی‌ام. شرایط جدید خیلی خوب است. باید دید ناراضی‌ها چه انتظاراتی دارند.
● قاعدتا مهم‌ترین بخش نارضایتی به مسائل مالی برمی‌گردد؟
▪ از نظر مالی كه ما هیچ‌جا مصونیت نداریم. دستمزدهای رادیو هم واقعا نسبت به برنامه‌های تلویزیونی خیلی پایین‌تر است. ولی در عوض هم اصالت دارد و هم شما را راضی می‌كند. نظمش هم قابل قبول‌تر است.
● لابد بخش مالی قضیه را هم با خواندن آگهی جبران می‌كنید. درست است؟
▪ اصلا دلم نمی‌خواهد آگهی بخوانم. هیچ وقت هم این كار را نكرده‌ام. خدای ناكرده به آن همكارانی كه این كار را می‌كنند، توهین نشود می‌گویم من توانایی این كار را ندارم. ولی متاسفانه از توانایی شعر خواندن من هم درست استفاده نمی‌شود.
● خیلی شاكی هستید خانم علو!
▪ چه بگویم؟ به قول آقای كشاورز: از دست عزیزان چه بگویم، گله‌ای نیست / گر هم گله‌ای هست، دگر حوصله‌ای نیست.
● هنرمندان معمولا از دریافت فیدبك‌ها و واكنش‌های مخاطبانشان انرژی می‌گیرند. حالا كه مشتری رادیو هم درست یا غلط كم شده، شما این انرژی را از كجا تامین می‌كنید؟
▪ بله، مخاطب رادیو كمتر شده؛ ولی در تهران و برای شما گرفتارها. خیلی جاها مردم هنوز رادیو را كنار نگذاشته‌اند. آن انرژی هم خیلی زیاد به من می‌رسد. وگرنه من ۶۰ سال اینجا نمی‌ماندم.
● راستی تغییر و تحولات رادیو بویژه در بخش اداره كل نمایش از نظر شما چطور بود؟
▪ خیلی خوب بود و به نظرم، روند جدید به بچه‌ها نیروی خیلی زیادی داد. خیلی از كارهایی را كه نمی‌توانستیم، داریم انجام می‌دهیم. برای همین فكر می‌كنم بچه‌ها هم خیلی راضی باشند.
● و حرف آخر؟
▪ امیدوارم به رادیو توجه بیشتری شود.
● منظورتان از «توجه» همان است كه شاعر می‌گوید «از هر چه بگذریم، سخن دوست خوش‌تر است» و اینها دیگر؟‌
▪ نه (خنده)‌ سخن دوست این است كه رابطه خوب ما با مردم ادامه پیدا كند. در این كار، عشق ونیرویی كه از مردم می‌‌گیریم، خیلی مهمتراز پول و این حرف‌هاست.

جابر تواضعی‌  
 
12/10/2008 01:31 توسط Sharareh
.
 
11/10/2008 19:06 توسط Sharareh

نخستين آلبوم رسمي «محسن چاووشي» با نام «يه شاخه نيلوفر» امروز شنبه 20 مهرماه وارد بازار موسيقي ايران مي‌شود.

آلبوم «يه شاخه نيلوفر»  «محسن چاووشي»  مجوزدار شد.

 اين آلبوم از 12 قطعه جديد تشكيل شده كه كليه آنها جديد هستند.

چاووشي كه در اين مدت سعي مي‌كرد از هرگونه حاشيه‌اي دوري كند، در اين‌باره مي‌گويد: لطف خداوند و تلاش عزيزان شامل حال من شد تا بتوانم امروز آلبومي كاملا جديد را روانه بازار كنيم. ناگفته نماند كه در اين 2 سال مسير سختي را طي كرديم.

او ادامه مي‌دهد: وقتي هدفي را دنبال مي‌كني ، بايد وقت بگذاري و تلاش كني. البته من به همراهي محمد رضا آهاري(تنظيم كننده آلبوم) و دوستان موفق به كسب مجوز شديم.
 
.....  
 
11/10/2008 14:48 توسط Sharareh
.
 
11/10/2008 04:24 توسط Sharareh

دانلود ویژه برنامه رادیو ایران آن ایر

 

حافظ از معتقدانست گـــــــرامی داريش             زانكه بخشايش بس روح مكرم با اوست

 

کافیست ایرانی باشید و یا پارسی بدانید. هر آنگاه که شادی در دل دارید یا اندوهی بر آن و یا آنکه شبی با دوستان در جمعی و یا پای سفره ای همچون شب یلدا یا نوروز نشسته اید ناخود آکاه دیوان خواجه شیرازی را برداشته و دیدگان را بسته و این جمله را می خوانیم:

 

ای حافظ شیرازی

 

تو محرم هر رازی

 

من طالب یک رازم

 

تو صاحب آن فالی

 

بر سر شاخ نبات

 

بر پیر مراد

 

بگو....

 

آری دیر زمانیست که هر ایرانی با کلام حافظ شیرازی انس گرفته و او را می شناسد. ما نیز به بهانه ی زادروز این بزرگ مرد شیرین سخن چند خطی اگر چه کوتاه از او یاد می کنیم و یادش را گرامی می داریم.

 

زندگی نامه

حافظ شیرازی، شمس الدین محمد

(سال و محل زایش: 726 هـ.ق- شیراز ، سال و محل درگذشت: 791 هـ.ق- شیراز)

شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور به لسان الغیب از مشهورترین شعرای تاریخ ایران زمین است که تا نام ایران زنده و پا برجاست نام وی نیز جاودان خواهد بود.

با وجود شهرت والای این شاعران گران مایه در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است.

اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا... بهره ها گرفت.

خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت.

او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.

امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی      -----    خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود
دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ    -----   که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود        

لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.

سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.

اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.

نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدم دریغ مدار از جنازه حافظ           که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.

وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.

نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.

 


ویژگی های شعر حافظ

برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از:

 

1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی

رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است.
چنان که در بیت زیر "شب تاریک" و "گرداب هایل" و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد:
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

 

2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات

این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) "مراعات النظیر" نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.

به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید:

ز شوق نرگس مست بلند بالایی
چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم
شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست
کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم

 

3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها

ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

***

من و انکار شراب این چه حکابت باشد
غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد

***

ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

 

4- طنز

زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است.
پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند:

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد
که می حرام، ولی به ز مال او قافست

باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد

 

5- ایهام و ابهام

شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است.
نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد:
اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است.
دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت.

سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد:

دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر
گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست

ایهام در کلمه "عهد" به معنای "زمانه" و "پیمان"

دل دادمش به مژده و خجلت همی برم
زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست

ایهام در ترکیب "نقد قلب" به معنای "نقد دل" و "سکه قلابی"

عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم
گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما

ایهام در کلمه "دوران" به معنای "عهد و دوره" و "دورگردانی ساغر"

تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است.

برای دریافت دیوان حافظ شیرازی بر روی دیوان کلیک کنید (pdf )
 





 
11/10/2008 01:35 توسط Sharareh

 

کارگردان: مهرداد میرفلاح

تهیه کننده: علیرضا بهشتی

فیلمنامه: علی ژکان

 

مدیر فیلمبرداری: حسین جعفریان

تدوین: کامران قدکچیان

موسیقی: فریدون خلعتبری

طراح صحنه و لباس: ژیلا مهرجویی

عکس: احمد احمدی

 

بازیگران: مهناز افشار، رامبد شکرابی، افسانه بایگان، محمدرضا شریفی نیا، ثریا قاسمی، نادیا گلچین، بهزاد فراهانی، رامین پرچمی، حسن جوهرچی

سال ساخت: 80-1379

 

 

خلاصه داستان:

فیلم، داستان یک زوج دانشجوست که قصد ازدواج دارند  و به دلیل این که از دو خانواده سنتی و غیرسنتی هستند با مشکل روبرو می شوند. درگیری بین دو خانواده که هریک میخواهند شرایط خود را تحمیل کنند موجب دردسر برای زوج جوان می شود.

 

یادداشت:

خاکستری اولین فیلم مهرداد میرفلاح پس از مدتها بلاتکلیفی سرانجام با چند مورد اصلاحیه، پروانه نمایش دریافت کرد.


مشاهده آن لاین فیلم خاکستری





 
11/10/2008 00:31 توسط Sharareh
برنامه  پدیده هفتم (آرش پیشتاز)
جمعه ها در رادیو ایران آن ایر
مصاحبه با پدیده های موزیک رپ و پاپ ایران

معرفی تاپ ترین های هفته
وبلاگ برنامه پدیده هفتم

 
10/10/2008 15:49 توسط Sharareh
 
نویسنده: فرید عباسی

اسکات، کرو و دی کاپریو از مجموعه دروغ ها میگویند

همبازی شدن دوباره با لئو بعد از چند سال چطور بود؟
کرو: همانطوری که در سال ۱۹۹۳ بود، راحتِ راحت و بسیار لذت بخش.

در بسیاری از صحنه های شما در این فیلم، الزاما با تلفن همراه دیده می شوید. آیا این کار مثل صداگذاری روی یک کارتون بود؟
کرو: نمی دونم، من هیچ وقت روی کارتون صدا گذاری نکرده ام. مثل این میمونه که مشغول ساختن یک فیلم CGI باشی و باید نقش یک کلاغ را با صدایت اجرا کنی. در حقیقت، بیشتر اوقات آن چیزهایی که بینده بر روی پرده سینما می بینید اصلا با تجربه بازیگر در سر صحنه همخوانی ندارد و بسیار متفاوت است. پس همیشه مجبور هستید چیزهایی که مانع تمرکز شما در لحظه برداشت می شود را کنار بزنید. این همین کاریست که با یک تلفن باید انجام داد. بعضی از بازیگرا سعی میکنند در یک زمان هنگام تلفن کردن نقش دو طرف را بازی کنند و مطلقا هدر دادن زمان است. بهتر این است که اول نقش خودت را ایفا کنی بعد دیگری را. (لئو وارد می شود، به لئو) تو هم لباساتو عوض کردی؟
دی کاپریو: آره عوض کردم
کرو: رسمی ترش کردی.

آیا کاراکترهای فیلم به کاراکتر های کتاب نزدیک هستند؟
دی کاپریو: من کاراکتر خودم را به عنان یک اپراتو در خاورمیانه دیدم که سعی دارد شغلش رابهتر از چیزی که رئیس اش میخواهد، انجام دهد. این کشاکش عالی در کتاب وجود دارد که بیل مونهان آن را به فیلم نامه تبدیل کرد و قسمت جالبش اینجاست از فریس (کاراکتر دی کاپریو) کارهایی خواسته می شود که او خودش اعتقادی به آنها ندارد و فکر میکند به صلاح کشور و این جنگ نیست. و همزمان به خاورمیانه و فرهنگ آنها خو میگیرد. او با یک افسر باهوش اردنی آشنا می شود، برای او احترام قائل است و می خواهد تا جایی که امکانش هست بهتر ماموریتش را انجام دهد.
کرو: جواب فوق العاده ای دادی لئو، تشکر.
دی کاپریو: ممنون، ممنون.
کرو: من همیشه اعتقاد دارم که در کنفرانس مطبوعاتی فیلم باید مودب بود. اولین چیزی که دریافت کردم تلفنی بود از طرف ریدلی که به من گفت”چطوره اگه یه چند کیلو به وزنت اضافه کنی؟” و این درخواست بیشتر اوقات از من می شود. اما یکی از خواسته های دیگرش این بود که کاراکتر من حس یک بازیکن سابق فوتبال را داشته باشد که اکنون از درد زانوهایش رنج می برد. اینم جالب بود. بقیه اتفاقات از کتاب می آید، طوری که هم کاراکتر و هم دیالوگ هایش شبیه کتاب است.

شما رابطه طول و درازی با ریدلی دارید آیا میل داشتید هر کاری که او از شما خواست را انجام دهید؟
کرو: بعد از ساختن گلادیاتور رابطه ما به طوری تحت تاثیر اسم آن فیلم قرار گرفت. آن فیلم موقعیت منحصر بفردی واسه من بود که روی زندگی بازیگری ام بسیار تاثیر گذاشت. بعد از آن از من خواست که “سقوط شاهین سیاه” را بازی کنم اما من تازه یک فیلم را تمام کرده بودم که در پس زمینه آن یک هلکوپتر وجود داشت و به یک فیلم دیگر در این مایه علاقه ای نداشتم. بعد ازم خواست که قلمرو بهشت را بازی کنم که در آن موقع مشغول بازی در فیلم دیگری بودم و بهش گفتم که باید یک سال صبر کند. بهم گفت”برو بابا، تو دیگه کی هستی؟”

لئو بیشت شیرین کاری های فیلم مال تو بود.
لئو: بله بیشترش.

آیا در میان آنها چیزی بود که چالش برانگیز و یا رنج آور باشد. تو مجبور بودی که عربی یاد بگیری، آیا چیزی از آن را بخاطر داری؟
دی کاپریو: مطلقا هیچی، حتی یک کلمه هم یادم نمیاد که به شما بگویم. اما ما یک مربی زبان عربی داشتیم که واقعا موثر بود به این خاطر که لهجه بسیار سختی دارند. شما باید بسیار دقیق باشید چون یک کشور عرب زبان با کشور عرب زبان دیگری گویش های متفاوتی دارند. پس این واقعا واقعا سخت است که به شما بفهمانم. و یکی از سخت ترین چیزهایی که در طول عمرم مجبور به انجامش شده ام، طریقه ادای این کلمات است. چون این عمل از راه گلو انجام می شود. و همچنین یادگیری فرهنگ ها، لباس ها و تما این چیزها و ما برای تمام این کارها مشاور داشتیم. پس شیرین کاری واقعا سخت بود. اما این طبیعت کارکردن با ریدلی اسکات است و مجبوری باهاش کنار بیای. شیوه ی کارکردن او بسیار سریع است و شما از قبل باید آمادگی انجام هر کاری را در هر لحظه ای داشته باشید. برداشت ها بسیار سریع اتفاق می افتد. من تازه فیلم دیگری به اسم”جاده انقلابی” را تمام کرده بودم. فیلمی که هماننند نمایشنامه های دهه ۵۰ است و جایی است که ما درباره احساسات و سلایق همدیگر صحبت می کنیم و بیشتر اتفاقات در یک اتاق کوچک رخ می دهد. اما بعد خودم را در وسط مراکش در میان چندین هلکوپتر و تانک نظامی می دیدم و فورا هم باید کارم را شروع می کردم. زود با آن منطقه آشنایی پیدا کردم و این برای من بسیار لذت بخش بود.

آیا آن ساختمان واقعا در پشت سرت منفجر شد؟
کرو: لحظه ای که به عقب برگشتی دیگه ساختمانی اونجا نبود.
دی کاپریو: من حتی فیلم را هم ندیده ام. نمی دونم درباره چی حرف میزنین، کدوم ساختمان؟
اسکات: خانه سنگی چوپان. آره، اونو منفجر کردیم.
دی کاپریو: اوه، آره آره انفجار بزرگی بود (همه میخندندند)
کرو: یک نصیحت برای بازیگران جوانی که میخواهند با ریدلی اسکات کار کنند این است که در هرلحظه باید منتظر خونریزی باشند. به همین سادگی.

یکی از مشخصه های ریدلی اسکات، حس مکان است. چقدر برای شما مهم است که به فیلم هایی اینچنین که بازیگران را در چنین لوکیشن هایی قرار می دهد، نزدیک شوید؟
اسکات: لوکیشن همیشه به مانند بازیگر دیگر است. این به من مربوط است لوکیشنی را انتخاب کنم که بسیار واقعی است و وقتی که بازیگر به آن فضا قدم می گذارد، کاملا تحت تاثیر آن قرار بگیرد. ما در تمام آن منطقه قدم زدیم و کل منطقه بسیار روی ما تاثیر گذاشت، اینطور نبود؟ لوکیشن ها باید تاثیر گذار باشند.
دی کاپریو: داشتن یک لوکیشن واقعی به طور مرتب بسیار عالی است. ما مراکش را به تصویر کشیدیم که با بسیاری از دیگر نقاط مختلف همخوانی دارد. این بیشتر کار کارگردانی است که شما با او کار می کنید و محیطی که او میخواهد شما را در آن احاطه کند. این همان چیزی است که کار کردن با ریدلی را جذاب می کند. او مرتبا به خودش می گوید “آیا اینو باور می کنم؟ آیا اینو باور نمی کنم؟ آیا به مردمی که بایگران اصلی را احاطه کرده اند باور دارم؟ آیا چیزی را که می گویند باور میکنم؟ آیا چیز هایی را که میبینم باور میکنم؟” او این فیلتر را دارد و به غرایز خودش اعتماد دارد. خیلی عالی است با کسی کار کنی که می آید و می گوید “خیلی خب، تمام این صحنه اشتباه بود. سه صفحه از دیالگو ها را پاک کنید و این قسمت را بیرون ببریم، هرچیزی که باشه اما من بهش باور ندارم” من همیشه در این باره صحبت می کنم اما شگفت انگیز است که او را پشت مانیتور ببینی یا در چادری پشت شش مانیتور ببینی که دوربین هایش از شش طرف مختلف صحنه را زیر نظر دارند و او تمام مانیتور ها را زیر نظر دارد. تصاویر را عوض می کند و وقتی به مورد علاقه اش رسید می گوید “همینه، این دقیقا همون چیزی که میخواستم در فیلم ازش استفاده کنم و بقیه فقط تلف کردن وقته.” این روش کاری است که او دارد.

لحظه ای در فیلم وجود دارد جایی که کاراکتر شما به فریس (کاراکتر دی کاپریو) می گوید که هرگز بچه دار نشود. افکار خود شما درباره پدر بودن چیه؟
کرو: که حال بچه هام چطور است؟

شما درباره پدر بودن چه نظری دارید؟
کرو: این فوق العاده ترین چیزی است که تو عمرم تجربه کرده ام. داشتن بچه هم به جمع خانواده اضافه میکنه و هم بیشتر سرگرم می شوی. حقیقتا ما درباره طرز برخورد فریس در رابطه با بچه یه مناظره ی کوچکی داشتیم. من فکر میکنم شیوه هافمن آنطور است که او دارد به مردی تبدیل می شود که میخواهد در راهی معین از آن استفاده کند. پس شاید این در لحظه منفی به نظر برسد اما چیزی که واقعا او در صدد انجام آن است پایمال کردن آرزویش که همان انجام دادن شغلش است و هر کار دیگری را بغیر از آن انجام دهد. لحظه ی دیگری در فیلم وجود دارد جایی که او مشغول حرف زدن با تلفن است و ما بچه هایش را می بینیم که به حمام می روند. فکر می کنم یک صورت تحقیر آمیزی در فیلم نامه وجود دارد و من هم به ریدلی گفتم که این وظیفه پدر بودن است که هنوز میتواند کارهایش را انجام بدهد درحالی که شورت بچه هایش را از پا در می آورد. چیزهایی از این قبیل. کاراکتر هافمن احتیاج به فاصله ای میان او و واقعیتی که او در حال انجام ان هست، دارد. او در حال انجام یک بازی کامپیوتری است.

شما با داستانی روبرو هستید که یک داشتان عاشقانه هم در آن وجود دارد و هنوز کاراکترها نمی توانند همدیگر را لمس کنند. این چه حقه ای بود؟
اسکات: فیلم با عایشه شروع می شود که وابسه به یک قوم است. در حقیقت او یک دختر فرانسوی در سفارت بود. من از دیوید پرسیدم که چطور است این کاراکتر را با یک دختر بومی عوض کنیم چون من احساس می کردم که مهم نبود که او از چه شاخه ای باشد. از آنجایی شروع شد که فریس به منطقه و فضایی که در آن بود و فرهنگ آنها وابستگی پیدا میکند و از آنجا خوشش می آید. پس او به آن نهار کوچکی که با عایشه دارد می آید در حالی که عایشه مجبور است کس دیگری را که خواهرش با دو بچه است را با خودش بیاورد. بعد از آن عایشه می گوید”خواهرم می خواهد که به آمریکا برود” فریس می گوید “خب، اگه میخوای، میتونم واسش پاسپورت جور کنم” عایشه می گوید”درباره اینجور چیزا شوخی نکن” فریس می گوید “نه، جدی گفتم.” پس شما وابستگی او را به آن مکان ویژه احساس میکنید و بعد چیزی که بسیار جالب است او طوری بار آمده است که بعضی ها ممکن است آن را مسخره و یک جنایت بدانند اما من فکر میکنم که این بیشتر از ظاهر قرآن است که او نمی تواند لمس کند و با کسی دست بدهد. پس شما باید یک همراه داشته باشید و نمی توانید با نامحرم دست بدهید تا وقتی که شما کاملا نامزد کرده اید و رابطه ای تصدیق شده دارید. پس ما میبینیم که جامعه ای که آنها در آن زندگی میکنند با جامعه امروزی خودمان بسیار تفاوت دارد. نکته مثبتی که هست ارزیابی کردن این دو جامعه است و اینکه چطور آنها محتاط تر عمل میکنند
.

این سوال برای راسل و ریدلی است. یکی از بهترین فیلم هایی که شما باهم کار کردید، “یک سال خوب” بود. آیا فیلم دیگری در ذهن دارید که در آن سرها از بدن جدا نشود؟
کرو: بله، یکی دیگه در ذهن داریم که اسمش “یک سال خوبتر” است.
اسکات: فکر کنم چیزی که واقعیته، مردم از راسل انتظار فیلمی را ندارد. بلکه از من انتظار دارند. همیشه باید منتقد خودمان باشیم و زود قضاوت نکنیم. “یک سال خوب” تجربه بسیار نشاط آوری بود که همه ما را به وجد آورده بود. پروسه کاری ما در طول ساختن فیلم بسیار سریع گذشت و خاطرات خوبی از آن داریم. خوشحالم که شما از آن خوشتان آمده است. و فعلا هم چیزی در ذهن برای ساختن چنین فیلمی ندارم.

لئو می تونی درباره کارکردن با مارک استرانگ توضیح بدی؟ بازی خیلی خوبی داشت.
دی کاپریو: کاملا درسته. بازی فوق العاده ای داشت. او یکی از آخرین نفراتی بود که به جمع فیلم اضافه شد. او در انگلستان کارهای تئاتری بسیاری انجام داده است. کاملا به درون نقش رفته بود و بسیار واقعی آن را انجام داد. او کاملا با کاراکتر یکی شده است و آن را در آغوش گرفته است. تقریبا آخرین هفته فیلمبرداری او به جمع ما اضافه شد اما فوق العاده ظاهر شد.

ریدلی میتونی درباره صحنه شکنجه توضیح بدی؟ چطور میدونی که آن صحنه چقدر باید طول بکشه؟ چطور میدونی که آن صحنه برای بیننده ها که فیلم را می بینند زیاد نیست؟
اسکات: تجربه. بعضی اوقات استودیو به من می گوید که “این زمخته” منم میگم”صبرکن، به من پول میدن که زمخت باشم، باشه؟” چون آن یک فیلم وحشتناک بود. در این مثال، صحنه همیشه حقه ای بود بخاطرا ینکه ما یک کلیشه وحشتناک را اجرا می کردیم اما آن کلیشه واقعی و ترسناک بود. من میل ندارم که تحقیفات زیادی انجام بدم و همین که یک صحنه سربریدن رو ببینم، برام کافیه. هر چند که آن بسیار قابل وصول بود اما میلی به نشان دادنش نداشتم. باور کنید، من تهوع آور نیستم و با دیدن این صحنه ها خودم هم حالم بهم میخوره. اما من سعی کردم که این صحنه به بهترین شکل ممکنه اجرا شود و طوری که بیننده را آزار ندهد.

رابین هود را تمام کردید؟
کرو: نه هنوز شروع نکردیم. این کار از اون کارهای است که میخواهیم مدتی زمان بگذرد تا بهتر بتوانم اجرایش کنم چون نمی خوام آن را انجام بدهم تا وقتی که احساس کنم آن را به بهترین شکل بازی کنم

 
10/10/2008 12:01 توسط Sharareh

The Nobel Peace Prize 2008

"for his important efforts, on several continents and over more than three decades, to resolve international conflicts"
Type the text here

جايزه امسال نوبل صلح، به مارتى آهتيسارى Martti Ahtisaari، رئيس جمهور سابق فنلاند تعلق گرفت.
 كميته نوبل  صلح در نروژ، اعلام كرد كه ماتى آهتيسارى  را بدليل  فعاليت هايش در طى  سه دهه براى برقرارى صلح در جهان و حل مناقشات بين المللى، شايسته دريافت اين جايزه مى داند. از جملۀ اين فعاليت ها، ميانجگرى وى ميان دولت اندونزى و شورشيان ايالت « آچه»  بود كه در سال ۲۰۰۵ ميلادى  به توافق صلح ميان دو طرف منجر شد.
مبلغ جايزه صلح نوبل، يك ميليون و چهار صد هزار دلار است.
 امسال ۱۹۷ نفر كانديداى دريافت جايزه صلح نوبل شده بودند
 
10/10/2008 11:25 توسط Sharareh
در شرايطي كه پس از ماه‌ها و با توجه به عملكرد منحصر به فرد علي كريمي، علي دايي روز گذشته، او را به تيم ملي دعوت كرد، اين بازيكن تكنيكي كشورمان امروز (پنجشنبه) طي نامه‌اي به رئيس فدراسيون فوتبال از بازيهاي ملي خداحافظي كرد تا ديگر شاهد حضور جادوگر فوتبال ايران در اردوهاي تيم ملي نباشيم.

در متن نامه كريمي به كفاشيان آمده است:

"جناب آقاي علي كفاشيان
رياست محترم فدراسيون فوتبال

به اطلاع جنابعالي مي رساند با آنكه بيش از صدبار افتخار پوشيدن پيراهن تيم ملي را داشتم همچنان اين پيراهن برايم عزيز و مقدس است.

اتفاقات چندماه اخير و موانعي كه در راه حضور من در تيم ملي به وجود آمد دور از مهر و محبت و خلوص نيت بوده
."
 
او در ادامه اين نامه به نوعي نحوه دعوتش و فشارهاي رسانه‌ها كه گفته مي‌شود در دعوت مجددش به تيم ملي تاثيرگذار بوده، را در اين تصميم‌ موثر مي خواند و به نوعي علت خداحافظي‌اش را جلوگيري از شكل گيري حواشي مي خواند كه با حضورش در تركيب تيم ملي يا نيمكت‌نشيني يا نظاير آن به واسطه سوابق قبلي، ايجاد مي‌شود و اينچنين ادامه مي دهد:

"امروز احساس مي كنم تيم ملي و گردانندگان آن با نبود اين حقير آرامش و تمركز بهتري براي رساندن تيم ملي به سرمنزل مقصود خواهندداشت.

از اين رو با تمام علاقه و عطش كه در راه رسيدن به تيم ملي دارم نوعي احساس تحميلي مرا رنج مي‌دهد، فشار رسانه ها و مردم انتخاب واقعي را از انتخاب كننده بازيكنان سلب نموده از اين رو باتوجه به جو فعلي ضمن عذرخواهي از مردم خوب و تمامي آنهايي كه با محبت و مهر صادقانه مرا پذيرا شده اند به خاطر مصلحت تيم ملي و با آرزوي توفيق براي دوستان ملي پوش دعاگوي آنان در راه پرفراز و نشيب تا جام جهاني هستم.

اميدوارم جنابعالي و مردم خوب شرايط مرا درك كرده باشند و بدانند كه اين تصميم سخت و مشكل را صرفا به خاطر مصالح تيم ملي گرفته ام.
 

زماني با حضورم به تيم ملي خدمت مي كردم و امروز با خداحافظي از تيم ملي خدمت بيشتري انجام داده ام. به اميد صعود تيم ملي به جام جهاني و خوشحالي تمام ملت عزيز ايران.

علي كريمي بازيكن اسبق تيم ملي و باشگاه پرسپوليس."
 
قطعاً وداع جادوگر با تيم ملي، شوك آخر هفته فوتبال ايران كه با توجه به مشكلاتي كه ممكن بود براي وي بوجود آيد و به تيم ملي فوتبال تسري پيدا كند، يك حركت مثبت و ارزشمند محسوب مي‌شود كه تغيير نگاه كريمي را پس از حضور در ليگ‌هاي خارجي و بازگشتش به ايران را بيش از گذشته مشهود مي‌سازد.
 
او مهره تاثيرگذاري بود كه در صورت حضور در تركيب و همچنين تاكتيك تيم ملي، مي‌توانست حتي نتايج برخي بازيهاي مقدماتي جام‌جهاني فوتبال 2010 را دستخوش تغيير كند و تعيين‌كننده‌ترين مهره فوتبال ملي ايران باشد كه با شرايط بوجود آمده، اين امكان ارزشمند از دست رفت كه قطعاً اين موضوع تاثيرات خاص خود را در ديدارهاي پيش روي تيم ملي به نمايش خواهد گذاشت

.
 
09/10/2008 19:28 توسط Sharareh

ژان ماری گوستاو لوکلزیو

ژان ماری گوستاو لوکلزیو در سال 1940 در شهر بندری نیس در جنوب فرانسه به دنیا آمد. خانواده‌ی او در قرن هجدهم به جزیره‌ی موریس مهاجرت کرده بودند. او تحصیلاتِ خود را از ابتدایی تا دانشگاه در همان شهر گذراند. در سال 1963، در سن بیست و سه سالگی لوکلزیو نخستین رمانِ خود را با نامِ «صورت‌جلسه Le Proces Verbal» منتشر کرد که در همان سال جایزه‌ی معتبرِ «رنودو Prix Renaudot» را از آن خود کرد.

 پد‌‌‌‌رش انگلیسی و ماد‌‌‌‌رش فرانسوی بود‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر آغاز نویسند‌‌‌‌گی چون د‌‌‌‌‌ر انگلستان زند‌‌‌‌گی می‌کرد‌‌‌‌، می‌خواست نوشتن به این زبان را تجربه کند‌‌‌‌، اما اولین اثرش را بالاخره به فرانسه نوشت. می‌گوید‌‌‌‌ زبان فرانسه به او کمک می‌کند‌‌‌‌ خود‌‌‌‌ را با فرهنگ‌های کهن‌تر یگانه‌تر ببیند‌‌‌‌. با این حال، ‌سفرهای بسیار و نگاه او به جامعه، باعث شد‌‌‌‌ با کشور فرانسه به‌ نوعی فاصله بگیرد‌‌‌‌. هویتی مد‌‌‌‌یترانه‌ای د‌‌‌‌ارد‌‌‌‌ و انزجارش از د‌‌‌‌نیای صنعتی، این هویت را هم کمرنگ می‌کند‌‌‌‌. د‌‌‌‌‌ر مصاحبه‌ای می‌گوید‌‌‌‌:
«برای من که جزیره‌نشینم، کسی که د‌‌‌‌‌ر ساحل د‌‌‌‌ریا گذر کشتی‌های باری را تماشا می‌کند‌‌‌‌، که بر بند‌‌‌‌رها پا می‌کشد‌‌‌‌، مانند‌‌‌‌ انسانی که د‌‌‌‌‌ر بلواری قد‌‌‌‌م می‌زند‌‌‌‌ و نمی‌تواند‌‌‌‌ متعلق به یک محله یا شهر باشد‌‌‌‌ و متعلق به تمام محله‌ها و تمام شهرهاست، فرانسه فقط کشور من است، جایی که د‌‌‌‌‌ر آن زند‌‌‌‌گی می‌کنم.» شاید‌‌‌‌ به همین د‌‌‌‌لیل باشد‌‌‌‌ که هر خوانند‌‌‌‌ه‌ای د‌‌‌‌‌ر هر جای د‌‌‌‌نیا، با لوکلزیو احساس نزد‌‌‌‌یکی می‌کند‌‌‌‌ و می‌تواند‌‌‌‌ گوشه‌ای از خود‌‌‌‌ را د‌‌‌‌‌ر آثار او بیابد‌‌‌‌.
د‌‌‌‌‌ر سال‌های بین 1965 تا 1975، د‌‌‌‌‌و مسئله‌ی عمد‌‌‌‌ه د‌‌‌‌‌ر مرکز توجه نویسند‌‌‌‌گان این د‌‌‌‌‌وره است: زبان و ماد‌‌‌‌ه. می‌گفتند‌‌‌‌ تنها آن اند‌‌‌‌یشه‌ای وجود‌‌‌‌ د‌‌‌‌ارد‌‌‌‌ که به بیان د‌‌‌‌رآید‌‌‌‌، زیرا د‌‌‌‌ریافت‌های حسی ممکن است ما را فریب د‌‌هد‌‌‌‌. کلمات شفافند‌‌‌‌ و ما را د‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌رک امور یاری می‌د‌‌‌‌هند‌‌‌‌. اما د‌‌‌‌‌ر آغاز د‌‌‌‌هه‌ی هفتاد‌‌‌‌، با اسطوره‌های سرخپوستی آشنا شد‌‌‌‌ه بود‌‌‌‌ و به کمک آن‌ها کم‌کم جایگاه خود‌‌‌‌ را د‌‌‌‌‌ر هستی یافت.
د‌‌‌‌‌ر آغاز بیان زبانی، د‌‌‌‌سترسی به واقعیت د‌‌‌‌نیا را ممکن می‌کرد‌‌‌‌، اما بیان زبانی و فلسفه‌ی غربی تنها ارتباط منطقی را میسر می‌کنند‌‌‌‌، به همین د‌‌‌‌لیل مانع می‌شوند‌‌‌‌ که آد‌‌‌‌می د‌‌‌‌‌ر د‌‌‌‌نیای واقعی که همه‌چیز د‌‌‌‌‌رهم‌پیچید‌‌‌‌ه است، حل شود‌‌‌‌. لوکلزیو زبان را رها کرد‌‌‌‌ و از یوغ آن خارج شد‌‌‌‌ تا ارتباطی حقیقی با ماد‌‌‌‌‌ه برقرار کند‌‌‌‌. به همین د‌‌‌‌لیل شخصیت‌های برجسته‌ی رمان‌ها و د‌‌‌‌استان‌هایش بیشتر د‌‌‌‌‌ر سکوت زند‌‌‌‌گی می‌کنند‌‌‌‌ و د‌‌‌‌‌ر بیابان، یکی از اصلی‌ترین شخصیت‌ها، زبان آد‌‌‌‌میان را بلد‌‌‌‌ نیست. لوکلزیو نمی‌گوید‌‌‌‌ او قاد‌‌‌‌ر به سخن گفتن نیست، می‌گوید‌‌‌‌ این زبان را بلد‌‌‌‌ نیست. و د‌‌‌‌قیقاً شخصیتی است که بیش از همه با طبیعت و ماد‌‌‌‌ه عجین است و گاهی حتی خصلتی مابعد‌‌‌‌‌الطبیعی به خود‌‌‌‌ می‌گیرد‌‌‌‌.
لوکلزیو نزد‌‌‌‌ سرخپوستان پاناما نیز این رهایی از زبان را حس کرد‌‌‌‌، زیرا برای آن‌ها هیجانات تنها شیوه‌ی ممکن برای شناخت حقایق جهان است. رسالت نویسند‌‌‌‌ه نیز این است که مانند‌‌‌‌ جاد‌‌‌‌وگر، انسان‌ها را افسون کند‌‌‌‌ و د‌‌‌‌ستیابی به واقعیت حقیقی را برای آن‌ها، از طریق نشانه‌ها، ممکن سازد‌‌‌‌. همین نشانه‌هاست که به آد‌‌‌‌م‌ها امکان می‌د‌‌‌‌هد‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌ر پس کلمات به واقعیتی برتر د‌‌‌‌ست یابند‌‌‌‌. نقش نویسند‌‌‌‌ه از نگاه لوکلزیو، نگارش تجربیات د‌‌‌‌‌رونی و بیرونی از طریق ضبط خود‌‌‌‌کار است. د‌‌‌‌‌ر واقع نقش یک زلزله‌نگار را ایفا می‌کند‌‌‌‌ تا آن‌ چیزی را د‌‌‌‌ریابد‌‌‌‌ که رفتارهای انسانی را د‌‌‌‌یکته می‌کند‌‌‌‌.

لوکلزیو از سال1967 تا 1970 در میان قبیله‌ای از سرخ‌پوستان اِمبِرا در جنگل‌های پاناما زندگی کرد. علاقه‌ی او به فرهنگِ سرخ‌پوستان در چندین اثر از وی بارز است. بعد از سال 1970 به نیومکزیکو رفت و در دانشگاه این ایالت دوره‌ی دکترای ادبیات را گذراند و دست به ترجمه‌ی اساطیر و فولکلورِ سرخ‌پوستان زد.
لوکلزیو در سال 1978 کتاب «موندو و داستان‌های دیگر Mondo et autres histoires»  را منتشر کرد. لوکلزیو در سال 1996 به زادگاه خود بازگشت.
رمان بیابان نیز یکی از آثار مشهور اوست که جایزه‌ی بزرگ پل موران را دریافت کرده است. لوکلزیو در حال حاضر پرفروش‌ترین نویسنده‌ی فرانسه محسوب می‌شود.

مصاحبه‌ آزیتا همپارتیان (مترجم رمان بیابان) با ژان ماری گوستاو لوکلزیو

 
09/10/2008 12:58 توسط Sharareh

نميدانم چرا بايد از دست گلشيفته فراهاني عصباني بود . گلشيفته همان گلشيفته سابق است هيچ فرقي نكرده . همان كسي است كه زماني بعنوان يك هنرمند توانمند در اين مملكت به نقش آفريني مي پرداخت .

آنچه بايد به آن توجه داشته باشيم اين است كه گلشيفته هم اكنون هماني هست كه ميخواهد باشد نه آن كسي كه مجبور بود باشد .

گلشيفته هاي فراهاني تا زماني كه در مملكت خود زندگي ميكنند مجبورند نقش در نقش بازي كنند . يك نقش دائمي دارند در يك فيلم دائمي كه فيلم زندگي شان است . مجبورند براي ماندن و زيستن هر روز نقش بازي كنند نميتوانند خودشان باشند چرا كه نميگذارند خودشان باشند پس مجبورند در فيلم زندگي خود نيز بازيگري كنند . كار سختي است در عين حضور در سكانس هاي مختلف زندگي مجبوري به نقش آفريني هاي ديگر بپردازي .

اين هنرپيشگي نهادينه شده از ويژه گي هاي اكثريت ما مردم اين مرز و بوم ميباشد . البته متاسفانه در بسياري از موارد رنگ نفاق به خود ميگيرد . بايد نقش يك حزب اللهي را بازي كنم تا در فلان اداره استخدام شوم . بايد ريش بگذارم تا ترفيع بگيرم . بايد چادر به سر كنم تا انتقالي ام جور شود . بايد دكمه بالايي پيراهنم را ببندم و يك تسبيح به دست بگيرم تا در گزينش رد نشوم . بايد مدرك قلابي جور كنم تا پرستيژ اجتماعي داشته باشم و …… هزاران بايد ديگر . همه اينها يعني نقش بازي كردن اما نه به معناي هنرپيشگي بلكه به مفهوم نفاق . هر روز شاهد چهره زشت نفاق در جامعه هستيم ، نفاقي كه تبديل به يك عادت شده است .

گلشيفته فراهاني در فيلم تازه اكران شده ” مجموعه دروغ ها ” تنها در يك نقش ظاهر شده است . گلشيفته فراهاني روي فرش قرمز خودش مي باشد ، هماني كه ميخواهد باشد ، هماني كه باور دارد . اگر بي حجابي او را گناه بدانيم بايد اقرار كنيم در مقابل نفاق و فريبكاري گناهي بسيار كوچك است . تعجب ميكنم از جماعتي كه با ديدن عكس هاي گلشيفته فراهاني در خارج از ايران فريادشان به آسمان رفته و جامه بر تن ميدرند اما در مقابل خيانت بزرگي كه آقاي كردان وزير كشور جمهوري اسلامي مرتكب شده لال شده اند . صداقت و يكرنگي امثال گلشيفته فراهاني او را در مقابل نيرنگ و فريب اين منافقان مكار و روباه صفت كاملا متمايز ميكند . گلشيفته ، گلشيفته است شما به حال خود فكري كنيد كه خود شيفته ايد .


منبع

 


كليپ ترانه پرنده با صدای حسین زمان

 
08/10/2008 20:11 توسط Sharareh
 
Osamu Shimomura Martin Chalfie Roger Y. Tsien
Photo: J. Henriksson/SCANPIX Photo: J. Henriksson/SCANPIX Photo: UCSD
Osamu Shimomura Martin Chalfie Roger Y. Tsien
third 1/3 of the prize third 1/3 of the prize third 1/3 of the prize
USA USA USA
Marine Biological Laboratory (MBL)
Woods Hole, MA, USA
Columbia University
New York, NY, USA
University of California
San Diego, CA, USA
b. 1928 b. 1947 b. 1952
جایزه نوبل شیمی امسال مشترکا نصیب سه دانشمند شده است - دو پژوهشگر آمریکایی و یک ژاپنی.

مارتین چلفی و راجر تسی ین، دو پژوهشگر آمریکایی، جایزه نوبل شیمی امسال را با اوسامو شیمومورای ژاپنی شریک شده اند.

کمیته نوبل این جایزه را به آنها به خاطر کشف پروتئین فلورسنت سبز، موسوم به جی اف پی که از یک جانور دریایی به دست می آید، و همچنین مطالعاتی که در این زمینه کرده اند اعطا کرده است.

جی اف پی اولین بار در "چتر دریایی" (jellyfish)، دیده شد.

این پژوهشگران توانسته اند مکانیزمی ژنتیکی که باعث می شود جانوران دریایی روشنایی ساطع کنند، از چتر دریایی استخراج کنند.

کمیته نوبل گفته است که این پروتئین به ابزاری مهم در علوم زیستی تبدیل شده است. امروزه دانشمندان زیادی با استفاده از پروتئین چتر دریایی برای علامتگذاری سیستم زیستی جانوران استفاده می کنند.

به طور مثال علائمی که از خود نور ساطع می کنند این فرصت را برای دانشمندان فراهم می کنند که بتوانند نحوه رشد سلول های مغز یا نحوه گسترش سلول های سرطانی را مشاهده کنند.

این جایزه از سال 1901 به کسانی اهداء شده است که در هر یک از رشته های فیزیک، شیمی، فیزیولوژی یا پزشکی، ادبیات، اقتصاد و صلح دستاوردی داشته اند.

جایزه نوبل از سوی موسسه ای به همین نام اهداء می شود که مقر آن در شهر استکهلم سوئد است و ارزش آن برابر یک میلیون و چهارصد هزار دلار است.

به برندگان همچنین دیپلم افتخار و یک مدال داده می شود.

 
08/10/2008 19:39 توسط Sharareh
 
.
.


 
 
تابلوی عمر خیام


.
.
 
 
08/10/2008 15:13 توسط Sharareh
 
 
08/10/2008 11:07 توسط Sharareh
 
08/10/2008 09:25 توسط Sharareh

امسال یک پزشک پناهندهٔ ایرانی‌ به عنوان نو آور سال ۲۰۰۸ سوئد برگزیده شده است .

گوتنبرگ . یک ایرانی‌ که درکشور خود تجربهٔ تلخ زندان را به دلیل مخالفت با حکومت کشورش داشته و از زادگاهش به کشور سوئد مهاجرت کرده است به عنوان یک پزشک موفق و شخصی نو آور برگزیده شد.